مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

559

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - دارند وآنان براي ايشان هدايا وتُحَف مىفرستند . اكنون من به تو مقدارى جامه وهديه مىدهم وتو نامه‌اى از زبان أهل آن شهر بديشان بنويس وآن را با اين جامه‌ها وهدايا به نزد ايشان ببر ودر چهره‌اى ناشناس چنان وانمود كن كه از آن شهر به عنوان نمايندگى آمده‌اى وبا آن‌ها نزديك شود وببين اگر از رأى خويش ( در مورد قيام وشورش بر عليه ما ) منصرف گشته‌اند كه با آن‌ها دوستى كن وبه آن‌ها نزديك شو واگر ديدى به همان تصميم باقي هستند كه البتة خواهى فهميد ، خود را واپاى تا به هر ترتيبي هست ، عبداللَّه ابن حسن را ديدار كنى . پس اگر ديدى تو را بيگانه مىداند واز خود مىراند ، نوميد مباش . برو وديدار را تكرار كن وزياد نزد أو رفت وآمد نما تا با تو انس گيرد وهرچه از تصميمات ايشان به دست آوردى ، به من گزارش ده . » عُقْبَة بن سلم به انجام مأموريت رفت وچون به طور كامل عبداللَّه بن حسن با أو مأنوس شد 3 ، روزى به أو اظهار كرد ، اينك من تصميم به بازگشت به سوى خراسان دارم وپاسخ نامهء أهل شهر را از أو مطالبه كرد . عبداللَّه بدو گفت : « اما اگر انتظار دارى من چيزى بنويسم ، من به كسى چيزى نمىنويسم وتو خود نامهء من باش به سوى مردم شهر خويش وسلام مرا به آن‌ها برسان وبگو كه فرزندان من در فلان روز قيام خواهند كرد . » عقبه خود را به منصور رسانيد وسخنان عبداللَّه بن حسن وجريان كار خود را كاملًا گزارش داد . محمد بن إسماعيل گويد : از جدّم موسى بن عبداللَّه وگروه ديگرى از نزديكان عبداللَّه بن حسن شنيدم كه نقل مىكردند كه چون آن مرد - يعنى عقبة بن سلم جاسوس منصور - به نزد ايشان رفت ، خود را به كنيهء أبو عبداللَّه واز أهل يمن معرفى كرد وبه پسران محمد بن عبداللَّه درس مىداد وبراي آن‌ها شعر مىخواند وما مردى سالوس‌تر ورياكارتر از أو نديديم ؛ زيرا شب‌ها نمىخوابيد وروزها نيز روزه بود . موسى بن عبداللَّه گويد : روزى موضوعي را كه مربوط به كار نهضت وقيام ما بود ، از من پرسيد . من به پدرم گفتم : به خدا من يقين پيدا كرده‌ام كه اين مرد جاسوس است وهمان روز پدرم به أو دستور حركت داد وبعداً معلوم شد كه أو همان مردى است كه تمام كارهاى ما را به منصور گزارش مىداده است . أبو زيد از حارث بن إسحاق روايت كرده [ است ] كه چون منصور به حج رفت ، از عبداللَّه بن حسن سراغ پسرانش را گرفت وعبداللَّه بن حسن در پاسخش گفت : « من از ايشان اطلاعى ندارم . » منصور قانع نشد وسخن را در اين باره دنبال كرد تا اين‌كه كلامشان به خشونت وتندى كشيد ومنصور نسبت ناروايى به مادر عبداللَّه داد . عبداللَّه گفت : « اى أبا جعفر ! آخر تو به كدام‌يك از مادرانم نسبت ناروا مىدهى ؟ آيا به فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله يا به فاطمهء بنت الحسين ، يا به خديجة دختر خويلد ، يا به امّ إسحاق دختر طلحه ؟ » منصور گفت : به هيچ كدام ؛ بلكه به « جَرْباء » دختر قسامة بن رومان . » 4 -